گلادیاتور می نوازد
اگر روزی به «ریتم» فکر کردی،
یادت باشد
ریتم همیشه
در صداها نیست؛
گاهی
در فاصلهی میانِ آنهاست
که خود را نشان میدهد.
«ریتم» یعنی
تکراری که خسته نمیکند،
حرکتی که
با هر بازگشت
کمی تازه میشود؛
شبیه قدمهایی
که مسیر را
با خودشان میسازند.
به تو نگفتهاند
اما «ریتم»
از جایی آغاز میشود
که بدن
پیش از فهمیدن
شروع به همراهی میکند؛
جایی که
زمان
قابل لمس میشود.
نه سرعت است،
نه کندی؛
بیشتر
نظمی پنهان است
که میانِ آشوب
قابل اعتماد میماند.
اگر روزی دیدی
کاری را انجام میدهی
و ناگهان
تلاش کمتر میشود
اما حرکت ادامه دارد،
بدان آنجا
امکانِ «ریتم» هست.
ما گمان میکنیم
ریتم
چیزی برای شنیدن است؛
اما بسیاری از ریتمها
با چشم دیده میشوند،
با دست حس میشوند،
و با زندگی
زیسته میشوند.
«ریتم»
نه تکرار صرف است
نه تغییر مداوم؛
تعادلی ناپیدا
میان بازگشت
و پیش رفتن.
اگر آن را یاد بگیری،
حتی روزهای معمولی
میتوانند
آهنگ داشته باشند.


