کاش من بالای آن درخت بودم

گاهی برای دیدن جهان باید جای ایستادنمان را عوض کنیم. روایتی از نگاه تازه، هنر و طراحی در پیوند با گفت‌وگوی احسان مهدوی و محسن سراجی در میان‌مرز.

گاهی برای دیدنِ درستِ جهان، باید جای ایستادنمان را عوض کنیم.

کودکی را تصور کن که از شاخه‌های یک درخت بالا رفته است. خیابان همان خیابان است، آدم‌ها همان آدم‌ها هستند و خانه‌ها یک‌شبه تغییر نکرده‌اند. بااین‌حال، جهان از آن بالا شکل دیگری دارد. چیزهایی که از سطح زمین بدیهی به نظر می‌رسیدند، حالا پرسش‌برانگیزند؛ بعضی فاصله‌ها کمتر شده‌اند و بعضی جزئیات، برای نخستین بار خودشان را نشان می‌دهند.

عنوان «کاش من بالای آن درخت بودم» از همین آرزوی ساده نیرو می‌گیرد: چه می‌شود اگر به‌جای ساختن پاسخ‌های بیشتر، ابتدا از نقطه دیگری نگاه کنیم؟ شاید نخستین قدمِ یک تغییر، جابه‌جایی کوچکِ جایگاه ما باشد؛ جایی میان عادت و کشف.

ما بیشتر اوقات جهان را از مسیرهایی می‌بینیم که برایمان تکرار شده‌اند. همان پنجره، همان خیابان، همان توصیف‌های آشنا. به‌تدریج چیزهای پیرامونمان چنان عادی می‌شوند که دیگر واقعاً آن‌ها را نمی‌بینیم. گاهی مسئله، کمبودِ زیبایی یا امکان نیست؛ کمبودِ نگاهی تازه است.

وقتی زاویه نگاه تغییر می‌کند

در هنر و طراحی هم چنین است. ممکن است یک فرم تازه بسازیم بی‌آنکه چیزی در تجربه انسان تغییر کند؛ ممکن است به ظاهر یک فضا نظم بدهیم اما پرسش اساسی را نپرسیم: اینجا زندگی برای چه کسی آسان‌تر، معنادارتر یا انسانی‌تر می‌شود؟

دیزاین یا طراحی، تنها انتخاب رنگ و فرم نیست. مجموعه‌ای از تصمیم‌هاست درباره رابطه انسان با جهان؛ درباره مسیری که کسی هر روز طی می‌کند، شیئی که با آن زندگی می‌کند و فرصتی که برای مکث، انتخاب یا دیدن پیدا می‌کند. طراحی وقتی جدی می‌شود که به‌جای پوشاندن مسئله، آن را واضح‌تر به ما نشان دهد.

یک صندلی می‌تواند فقط وسیله‌ای برای نشستن باشد، یا دعوتی برای گفت‌وگو. یک میدان می‌تواند مسیر عبور باشد، یا جایی که شهروندان برای لحظه‌ای به یکدیگر نگاه می‌کنند. تفاوت همیشه در اندازه بودجه یا پیچیدگی اجرا نیست؛ گاهی در توجهی است که پیش از ساختن صرف شده است.

طراحی، فراتر از شکل دادن

این نگاه، مسئولیت هم می‌آورد. چون هر انتخاب طراحی چیزی را برجسته و چیزی را پنهان می‌کند. اگر قرار باشد جهان را شکل بدهیم، باید بپرسیم چه کسی در این شکل‌دادن دیده می‌شود و چه کسی بیرون قاب می‌ماند.

در اپیزود دوم فصل اول پادکست میان‌مرز، احسان مهدوی مهمان محسن سراجی است. نام اپیزود همان پرسش شاعرانه را پیش روی ما می‌گذارد: «کاش من بالای آن درخت بودم». این یادداشت دریچه‌ای برای فکرکردن به زاویه دید، هنر و طراحی است؛ نه جایگزینی برای شنیدن خود گفت‌وگو.

شاید آنچه از بالا پیدا می‌کنیم پاسخ نهایی نباشد؛ شاید فقط بفهمیم پرسشی را مدت‌ها از جای اشتباه پرسیده‌ایم.

بعضی نگاه‌ها را باید از نو تجربه کرد. بعضی روایت‌ها را هم باید شنید، چون صدای آدم‌ها چیزی به معنا اضافه می‌کند که روی کاغذ نمی‌ماند.

فصل اول | اپیزود دوم | مهمان: احسان مهدوی | میزبان: محسن سراجی
شنیدن «کاش من بالای آن درخت بودم» در پادکست میان‌مرز

آرشیو اپیزودهای میان‌مرز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *