ما تن ها نیستیم
اگر روزی به کلمهی «مسئولیت» فکر کردی،
یادت باشد این کلمه
بیشتر
به کیفیتِ بودن برای دیگران
مربوط است
تا شمارش کارهایی که انجام دادهای.
«مسئولیت» یعنی
وقتی در میان جمع ایستادهای،
نه تنها برای خودت،
که برای نفسهایی که شاید صدایشان شنیده نمیشود،
برای گامهایی که باید هموار بمانی،
بی آنکه کسی ببیند یا تقدیر کند.
به تو نگفتهاند،
اما «مسئولیت» از جایی شروع میشود
که خودت را فراتر از مرزهای فردی حس میکنی.
جایی میان درد و امید،
میان آنچه میخواهی و آنچه لازم است.
اگر روزی دیدی
فضا و زمان سنگینتر از همیشه شده،
بدان آنجا
امکانِ مسئولیت هست؛
نه چون آسان است،
بلکه چون تو را فرا میخواند
تا بخشی از درد دیگران را تحمل کنی،
تا سهمی از مسیر زندگی جمعی را بر دوش بگیری.
ما عادت کردهایم
خود را در زندگیهای کوچک محصور کنیم؛
اما بعضی مسئولیتها،
نه برای دیده شدن،
که برای کشیدن بار مشترک ساخته شدهاند.
اگر چیزی میخواهم به تو یادآوری کنم،
این است:
«مسئولیت» یعنی
گذر از خود،
حضور در کنار مردم،
ثبت شدن در تلاشهای کوچک و خاموش
که زمین را کمی نرمتر، زندگی را کمی قابلتحملتر میکند.
«مسئولیت»
نه فشار است، نه محدودیت؛
تعادلیست ناپیدا میان بودن و کمک کردن،
میان نگاه به خود و نگاه به جمع.
اگر آن را یاد بگیری،
حتی در شرایط سخت،
میتوانی واقعی باشی، و مردم را واقعی ببینی.


