در آغوش ترس

در آغوش ترس / میهمان : شادی غفوریان / میزبان : محسن سراجی

اگر روزی فکر کردی «خالق» شدی،

به این کلمه خوب فکر کن.

این کلمه قبل از هر چیز،

وحشت می‌آورد؛

وحشتی بی‌صدا، بی‌شکل،

 که دیده نمی‌شود اما همیشه حاضر است.

وحشتِ ایستادن میان «بودن» و «نبودن»،

جایی که هر چیز می‌تواند اتفاق بیفتد

و هیچ چیز الزاماً مسئله‌ای نیست.

«خالق» بودن یعنی حضور در خلأیی که خودت

آن را ساخته‌ای.

 یعنی مسئول چیزی بودن

که شاید اصلاً لازم نبود به دنیا بیاید.

 چیزی که هنوز نام ندارد،

اما از تو مطالبه می‌کند.

گاهی نگاه می‌کنی و می‌بینی آن‌چه ساخته‌ای،

دیده نمی‌شود.

 نه تأیید می‌شود، نه انکار.

 فقط هست؛

در مرزی معلق.

 همین دیده‌نشدن،

ترسناک‌تر از شکست است.

این را به یاد بسپار:

وحشتِ خالق بودن از شکست نمی‌آید،

از امکان می‌آید.

 از این‌که چیزی بتواند «باشد» یا «نباشد»

و هر دو حالت، به یک اندازه،

 بر عهده‌ی تو گذاشته شده باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *